غم نان خوردن

خرید بک لینک

کاش! هیچ کس غم نون خوردن نداشت

کاش ! می شد برای هر فقیری یه تنور گرم گذاشت

کاش ! زندگی عاشق چیز دیگه ای

جز شادی و شور نبود

کاش ! روی هیچ شاخه درختی

کنه و بیماری و سم نبود

کاش! گلهای پروانه ای

شوق پرواز داشتند

تو نگاه پاکشون یه عالم راز داشتند

کاش مثل قدیم ندیما

شهاب بود و کرم شبتابی نبود

کاش بچه های شیطون محله ها

بجای تیر و کمونشون به سوی پرنده ها

باد بادک هاشون می رسید اون بالاها

بالای ستاره ها

چی می شد بدی نبود ؟

توی هیچ قصه ای دیو ی نبود؟

پری مهربون دریاهای دور

چی می شد توی تور ماهیگیر نبود ؟

دل من مثل بلوره

از سیاهی خیلی دوره

کاش می شد رسید به فردا !

پر کشید توی ابرا

چی بگم ؟

کاش می شد یه ذره بود

دل آدما مثال دل بره بود

کاش می شد گرگی نبود

برای هر گله ای چوپون بود

اما سگ گله ای نبود

کاش می شد دردی نبود

برای هر پای لنگی

کاش میشد سنگی نبود

کاش می شد جور عالم رو کشید

برای هر فقیری یه سرپناه و یه دونه تنور گرم کشید

از " پروانه فتاحی طاری"

زمزمه باران...

ما را در سایت زمزمه باران دنبال می‌کنید

برچسب: غم نان اگر بگذارد,غم نان اگر گذارد,غم نان اگر,غم نان کاش بدانی,غم نان اگر بگذرد,غم نان اینقدر بزرگ نبود,غم نان آنقدر بزرگ نبود,غم نان شعر,غم نان محمد حسین بهرامیان,شعر غم نان اگر بگذارد, نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 3:11

صفحه بندی